تبليغاتX
ماهی خانوم


ماهی خانوم

I heard he sang a good song
I heard he had a style
and so i came to see
and listen for a while

and there he was this younge boy
a stranger to my eyes
Struming my pain with his fingers
Singing my life with his words
killing me softy with his song
killing me softly with his song
telling my whole life
with his words
killing me softly ...

نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 12:57 توسط ماهی خانوم| |

سر انجام، خوكي كه دم در خانه خيلي ها خوابيده بود ، نصيب ما هم شده و هرچه سوپ جوجه ،آب پرتغال و حتي شلغم براي خودمان تجويز ميكنيم باز هم خوك خان آنفولانزادار همانجا نشسته است. قرص هاي بد رنگ و آمپولهاي بد تركيب هم كار زيادي نمي توانند بكنند، به همين خاطر هم من يكي در ميان آنها را مصرف ميكنم.

همه اينها را گفتم كه بدانيد اگر برنامه شام ، ناهار ، عصرانه يا حتي صبحانه ام را با شما، شما و شما به تعويق انداخته ام به خاطر اين بود كه ميخواستم از خوك من نصيبي نداشته باشيد اما حالا كه دقيقتر به مسائل نگاه ميكنم به نظر ميرسد بايد سر يكي از قرارهايم حاضر ميشدم و اين شانس را به حيوان زبان بسته ، بد صدا و كريه المنظر ميدادم كه در خانه يكي از شما ها را امتحان كند!

نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 9:50 توسط ماهی خانوم| |

When I open my eyes nowadays

And take a look at society

They’re all just running around useless

They aint got no identity

even no aims

so...

Call me a rebel, an outlaw

A devil with a dirty mind

Well, at least I got a goal in life

Make room cuz I’m coming your way

So go away honey, f**K you anyway!

…….

نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 17:7 توسط ماهی خانوم| |

شايد بي انصافانه به نظر برسد،

اما هيچ وقت تا اين حد از كاري كه كرده ام خوشحال نبوده ام!

نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 12:59 توسط ماهی خانوم| |

اول از همه بايد اعلام كنم كه اين پست قرار نبود اينجا باشد. در حقيقت من چيز ديگي را براي امروز نوشته بودم اما با اين باراني كه مي آيد و سرمايي كه من خورده ام و مخلوط جذاب فيلم هاي وودي آلن و تورناتوره كه لميده بر مبل ديده ام، اصلا جور در نمي آيد بنابراين بي خيالش ميشويم و فقط ميخواهم بدانيد فيلم هاي زير ارزش يك بار و گاهي دوبار ديدن را دارند:

1. the star maker

2.Annie Hall 

3. e.y.a.w.t.k.a.s

(لينك آخري فيلتر بود.)

اما به جاش بهترين ديالوگ هاي آني هال رو تقديم علاقه مندان ميكنم:

memorable quotes

و اگه كسي هست كه فكر ميكنه ترجمه اين ديالوگ ها ارزشش رو داره كافي به من بگه تا در پست بعدي بذارم.

مرسي!

نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 19:59 توسط ماهی خانوم| |

High winds in northern sky will carry you away
You know you have to leave here
You wish that you could stay
There's four directions on this map
But you're only going one way
Due South ....... (that's the way I'm going)
Due South.......
Saddle up my travelling shoes
I'm bound to walk away these blues
Due South.......

You could walk a hundred thousand miles and never find
a home
You always knew someday you'd have to strike out on
your own
You look up at the clouds and you can see which way
the wind is blowing
Due South (that's the way I'm going)
Due South.......
Saddle up my travelling shoes, I'm bound to walk away
these blues
Due South.......

Due South....... (that's the way I'm going)
Due South.......
Saddle up my travelling shoes, I'm bound to walk away
these blues
Due.......
Saddle up my travelling shoes, I'm bound to walk away
these blues
Due South.......
Due South.......
Due South

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 10:50 توسط ماهی خانوم| |

  1.آقا اگر من بگویم غلط کردم همه چیز رو به راه میشود؟ من تنبلی ام می آید، من هر روز 1000 کلمه تایپ میکنم اما حوصله ام نمی آید 2 کلمه واسه خودم بنویسم.  انگار شکنجه ای در راه است.

2. اسب سواری ورزش مفرحی است. اما مشکلش این است که تا چند وقت هنگام نشستن یا جفت کردن پا ها دچار درد میشوید، یک جور هایی مثل دوچرخه ای که زینش سفت باشد و... خلاصه درد دارد . باید حواستان به افسار باشد وگرنه حیوان همینجوری واسه خودش ول میگردد. باید مدام به گرده اسب فشار بیاورید تا بفهمد کنترل دست شماست و بی هوا شروع به دویدن نکند. باید از ارتفاع نترسید ( من نمی ترسم) . و کلی باید و نباید که برای سواری لازم است بدانید. به نظر من باید یک گواهینامه ای چیزی برای اینکار میگذاشتند.

3.جواد جان، تولدت خوش گذشت. این مطلب رو اینجا مینویسم چون کارت تولدت رو یادم رفت بذارم توی جعبه و معلوم نیست دیگه به دستت برسه یا نه، ولی کلا بس که رفیق خوبی هستی گفتم یک چند کلمه ای هم در فضای وبلاگستان با هم اختلاف کنیم!

نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 13:4 توسط ماهی خانوم| |

سلام

معمولا اولش را اینجوری شروع میکنم ، یعنی وقتی هنوز فکرش را نکرده ام که چه بگویم. با یک سلام و احوال پرسی و از این جور چیزا...

موضوع این نبود که حرفی برای گفتن نداشتم یا حوصله نداشتم یا حال نداشتم یا اینترنت نداشتم یا... البته همه این دلایل هم دخیل بود اما مساله این بود که خیلی الکی درگیر بودم. انگار هفته ای یک بار هم فرصت به روز کردن نداشتم گرچه میدونستم هفته ای یک بار آدمو نمی کشه اما انگار منو میکشت و سر انجام فهمیدم که مردنی در کار نیست!

سر کوفت های تو، فحش و فضیحت های فاطیما، توصیه های بابا یا کامنت های محترمانه دوستان نبود که منو به دوباره نوشتن روزانه ها کشوند. فهمیدم که اگه ننویسم احتمالا توی همین روزها که قراره توشون گم و گور بشم دیگه هیچی از من نمیمونه...

خلاصه من همین جا اعلام میکنم که روزانه ها را مرتب تر، هدفمند تر، عاقلانه تر و به درد بخور تر خواهم نوشت. نمی دانم هفته ای یکبار یا روزی چند بار میشود اما می خواهم آدم شوم!

نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 14:15 توسط ماهی خانوم| |

دلایل اسباب کشی خیلی ساده است!

داریم از دست مزاحمان و معاندان و حسودان و... فرار میکنیم!

به همین سادگی!

لطفا به من سر بزنید. ممنون.

پ.ن.

راستی! سال نو مبارک!

نوشته شده در جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 21:56 توسط ماهی خانوم| |


Design By : Night Skin